نوشآباد در 7 کیلومتری کاشان است. آنچنان که
نوشتهاند گذر اکاسره (ساسانیان) به این منطقه باعث پدیدآمدنش شد. نوش آباد
از انوشه (انوشه روان)به معنی بیزوال و جاویدان و بیمرگ میباشد. جایی
که خوش و خرم است و روان جاویدی دارد. شهر زیرزمینی نوشآباد شاید جلوهای
از شکستناپذیری آن بوده است! نوشآبادیهایِ باستان در مقابل حمله مهاجم
به سرایي انديشيدند كه هم گسترده باشد و هم بتوان در آن دوام آورد. هم محكم
و مقاوم باشد، هم بتوان در آن مقاومت كرد. هم پوشيده و مخفي باشد، هم
بتوان دشمن را سرگردان و غافلگيركرد. هم به آب دسترسي باشد هم هوايي براي
تنفس. هم مايحتاج ضروري حفظ گردد، هم جان و زندگي .
معماری دستکند
این دژ
زیرزمینی که در زیر تمام شهر گسترده شده و به خاطر وسعت فراوانش به شهر
زیرزمینی معروف شده یک معماری دستکند است که در سه طبقه به وجود آورده اند.
طبقه اول درحدود 4 متری. طبقه دوم درحدود 14 متری و طبقه سوم در حدود 18
متری. این طبقات به وسیله کانالهایی به هم متصل است. زمين اين منطقه در
عين حال كه در منطقه كوير وجود دارد، سخت است. سختي زمين، اين فرضيه را
تقويت ميكند كه وسايل حفاري نمي توانسته از كلنگ معمولي باشد. سختي زمين
به حدي است كه زلزله مهيب 200 سال پيش در اين منطقه نتوانسته اين فضاها را
تخريب كند.
ساختار دفاعی
اين
ساختار دفاعي به گونهاي است كه تسلط كافي را براي مقابله با مهاجم فراهم
ميكند. وقتی بیگانه به این شهر حمله میکرده، مردم در داخل این دژ بزرگ
پناه میگرفتند. این فرض وجود دارد که مردان شبانه برای کارزار بیرون
میآمدند و خاطرشان ازناحیه فرزند و عیال مطمئن بوده است. مردم تا زماني
داخل این فضاها ميماندند كه از برقراري امنيت اطمينان حاصل ميكردند.
مکان
هاي ورود به داخل اين مجموعه میتوانسته درمنازل وباغها، پاياب قناتها،
قلعهها و... باشد.راههایی که پوشیده و مخفی بوده است و به آسانی در دید
قرار نمیگرفته است. به ذهن بیگانه هم خطور نمیکرده که انتهای یک تنور که
با هیزم و تابه پوشیده شده است،به اعماق زمین راه دارد.
به طورکلی برای شهرزیرزمینی 4 نوع چاه یا کانال می توان بیان کرد: چاه های ورودی،چاه های خاک برداری،کانال های هوا و آب.
برخی از راه هاي ورودي در سطح زمین به طبقه سوم ختم
میشود. اگر مهاجم این راه را پیدا میکرد و به آن وارد میشد، ناگزير بايد
از پايين به بالاحركت كند كه در اين صورت قدرت دفاعي آنان به حداقل
میرسیده است. زیرا سنگهای دفاعی درطبقه دوم درانتظارش بوده است. دربعضی
دیگر از ورودیها اگربیگانه قصد وارد شدن به طبقه دوم را
میداشت،کمینگاههای مربوطه میتوانسته او را از پا درآورد. دخمه كنده شده
در وسط برخی راهروها و بالاي بعضي کانالها تلهای است که به امر کمین
ونگهبانی کمک میکرده است. براي معطل کردن دشمن وحتی ايجاد ترس و وحشت
درمهاجم، چندین تله فيزيكي دیگرهم وجود دارد. تاريك نسبی فضا و عدم ديد
كافي امكان سقوط غریبهها را در گودال ها فراهم میکرده است. وجود راههاي
گريز و پيچ درپيچ و زاویهدار نیز، امکان سرگردانی و غافلگیری بیگانه را
فراهم میآورده است.
به جز سنگهایی که برای دفع مهاجم وجود دارد، در
دهانه برخی کانالها تخته سنگی است که درموقع احساس خطر دريچه را مسدود
ميكرده است. اين تخته سنگ كه از جنس سختي ميباشد، يك كاربري ديگر هم
دارد. به لحاظ آن كه يك گودي در وسط آن وجود دارد، ميتوانسته به عنوان سنگ
آسيا مورد استفاده قرار گيرد. به طور کلی این سه مدل سنگ، دفاع و استتار و
ماندگاری بیشتری را برای ساکنان دژ فراهم میکرده است.
هر فضا شامل چندين اتاق و راهرو وحتی سرويس بهداشتي
است. هراتاق چندین نفر را ميتواند درخود جاي دهد. راهروها به شكل تو در تو
و زاويه دار ساخته شده است.این ویژگی باعث عدم ديد مستقيم میشده است.
پیشبینیهای حیاتی
دراتاقها
تاقچهها دستكند است. فضاهایی نیز برای منبع روشنایی تعبيه گرديده است.
یافتهها نشان میدهد که برای تأمین روشنایی از مشعل و چراغ پیهسوز
استفاده میشده است. با آن که این فضاها تودرتو میباشد، ولی مشكل تنفسي
احساس نميشود و اين يكي از شگفتيهاي داخل اين مجموعه مي باشد. هواي داخل
از طريق کانالهایی كه به سطح زمين مرتبط بوده، تأمين ميشود. بعضي از ظروف
كشف شده، هم از داخل و هم از بيرون لعاب داده شده که آذوقه رابراي مدت
طولانیتری نگهداري و محافظت میکرده است. آب مصرفي توسط راههاي مخفي كه
به قنات متصل بوده، تأمين ميشده است. درحافظه تاريخي برخی قدیمیهای نوش
آباد، شهر زیرزمینی تا دیوار بارویی شهر و قلعههای اطراف و حتي شهر تاريخي
نياسرکاشان راه دارد.
دیدار از شهر زیرزمینی بیننده را
به این اندیشه وامیدارد که این حجم خاک برداری فراوان وآن همه گستردگی
واین همه تکنیک و فوت وفن که در ساختارآن به کار رفته است، به چه علت بوده
است؟
پیشینه زندگی در زیرزمینبرای
شناخت بهتر شهر زیرزمینی لازم است نظری بر پیشینه زندگی در زیرزمین کرد.
در واقع هرکس میخواهد این مجموعه تاریخی را بهتردرک کند، فرهنگ مردم ایران
باستان را باید بشناسد.
«سنت وَرنشینی یازندگی درزیرزمین درجای جای این
سرزمین بوده است.درزمان آقامحمدخان قاجاردربخش هایی از پایتخت (تهران) پا
بر جا بود.گوبینو نیز در کتاب سه سال در آسیا به ورنشینی در مناطق شمال
عثمانی هم مرز ایران اشاره دارد. امروزه در مناطق شمالی کانادا مراکز خرید
در زیر زمین قرار دارد و مردم در فصلهای سرد که حدود ده ماه سال را در بر
میگیرد، از زیرزمین رفت وآمد میکنند.» (1)
حتی در مناطق گرمسیر ایران مثل برخی مناطق خوزستان
زندگی در زیر زمین وجود دارد. اما كهنترين نشانهاي كه از ساختن جان پناه
براي زيستن نشان داريم، مربوط به زمان جمشيد است. آغازکتاب ونديداد ( قانون
دیو ستیزی) ازمهم ترين اسناد كهن تاريخ ماست. اززندگی آریاییها در آخرین
یخبندان و مهاجرت آنان آگاهیهای خوبی میتوان به دست آورد. اگر اين بخش
در اوستا نبود، چند قرن از تاريخ ايران در تاريكي ميماند.
در فَرگرد دوم اوستا دربندهاي 22تا 30 اهورامزدا به جَمِ هورچهر، ميگويد:
اي جَمِ هورچهر، پسر وي وَنْگَهان !
بدترين زمستان... فرودآيد كه زمستاني سخت مرگ آور است...
پس تو اي جَم !
آن وَر را بساز،
هريك از چهاربرش به درازاي اَسپريسي (میدان اسب سواری)
براي زيستگاه مردمان...
وبدان جا آب ها فرا تازان، در آبراهههای به درازای یک هاسَر(حدود 700 متر)
وبدان جا،خانه برپای دار...
وبدان جا نیکوترین تخمههای چهار پایان را فرا بر.
وبدانجا تخمه همه خوردنيها را فرازبر...
به آن بالاترین جاي، نُه گذرگاه كن، بدان ميانه شش ، به آن پایین ترین سه...(2)
در این فرمان اهورامزدا به جمشید امر میکند که «وَرِ
جَمكرد» را بسازد. جمكرد جايي بود كه مردم براي در امان ماندن از سرما به
آن پناه بردند. به این ترتیب جمکرد، یا «وَر» دژِی است که جمشيد در اعماق
زمين بنا کرد و به این وسیله انسانها و دیگر جانداران را نجات داد. (3)
توجه به جشن و شادی«پايان
يخبندان پايان «وَرنشيني» است. این فرجام جشن گرفته شد. جشن نوروز هم که
به جمشید نسبت داده میشود، ريشه در پايان گرفتن اين يخ بندان دارد. بعدها
در اثر دست یابی به دانش اخترشناسی وگاه شماری، این جشن در پایان زمستان
وآغاز بهار قرار گرفت.» (4)
ایران گهواره مِهر پرستی هم بود.
مِهر(میترا) ایزد محبت، روشنایی، همدلی، پیمان وراستی بود که با خورشید
وگرمی ارتباط داشت. مِهر نقش مهمی در آیینهای دینی هم داشت. بازماندهای
از آنها جشن مهرگان است.
در هر حال جشن و شادی نشانه توجه و اهمیت به
زندگی بود. ایرانیان باستان ملت شادی بودند.شادى به عنوان عنصر نيرو دهنده
به روان انسان، محسوب میشد وآن قدر با اهميت بود كه دركتيبههاي هخامنشي،
آفرينش شادي برابر با آفرينش زمين و آسمان دانسته شده است. ایرانیها شادی
را از خدا و غم را از اهریمن میدانستند. این بود که توجه خاصی به برگزاری
جشنها می شد. جشنهاي پي در پي روح اين ملت را طراوت ميداد.
معروف است
که در زمان بهرام گور مردم به اوشکایت بردند که وسیله نوازندگی ندارند.
بهرام برای آنان نوازنده فرستاد. او نمونه یک پادشاه شادخوار بود. این خود
مینماید که در عهد ساسانی شاد زیستن جزو روال زندگی بوده است.ایرانی معتقد
بود که آدمی در زندگی باید شادیطلب باشد و موانع برداشته شود. در شاهنامه
فردوسی ایرانیها برای پیدا کردن بیژن که امر خطیری بود، به شادی نشستند.
چرا که شادی را راهگشا میدانستند. قهرمانان حتی در بحبوحه رزم به بزم و
جشن و خوشی مینشینند.این همه نشان میدهد که زندگی در پیش چشم ایرانی عزیز
بود.
انسان دوستیعلاوه
برشادبودن، ايرانيان انسان دوست هم بودند. جان انسان را مقدس ميشمردند. از
اين نظر فرهنگ ايران بالاترین جایگاه را درميان ملل به خود اختصاص داد.
بزرگ ايرانيان يعني کورش، نماد توجه و اهميت به جان و زندگي بود. منشورحقوق
بشر او پیش از ظهور پیامبرایرانی (زرتشت) آفریده شد.
اين فرهنگ در
ناخودآگاه قوم ايراني نفوذ يافت. اما درسخنان بزرگان ايران زمين جلوه
بيشتري پيدا كرد. « زندگی دوستی و شادخواری و پیروزیطلبی در سراسر شاهنامه
موج میزند.»(6)
فرهنگ نياكان را ازطريق پژوهش در واژهها نيزمي توان باز يافت. جلوه بارز اين امر در شاهنامه است.
دراين
كه شاهنامه با نام «خداوند جان وخرد» شروع می شود، حكمت بزرگي است. دراین
که «جـان وخــرد» نيز با هم آمده است رازی وجود دارد که کمتر به آن توجه
میشود. جفت بودن جان وخرد تصادفی نیست. بلکه بنیاد فرهنگ اجتماعی و سیاسی و
حکومتی درایران باستان براین اساس بوده است.
فرهنگ ایران جان وخرد را
دو پدیده جداناپذیر میدانست. این اصل جفتی مقدس شمرده میشد. به عبارت
دیگر به زندگي بايد مهر ورزيده ميشد و از آسيب به آن باید دوري كرد.
اندیشه و خرد بايد به نگهداري و پرورش جان بينديشد.كسي صاحب فرّ و كمال بود
كه درگيتي ايجاد خوشزيستي (خرداد) و ديرزيستي (امرداد) كند. سعادتمند کسی
بود که بهترین منش (بهمن) و قانون راستی (اردیبهشت) را پیشه کند. خرد
میباید که فرد و جامعه و جهان را به سوی آبادی وآسایش ببرد. خردی که
خردسندی را در شادي همگان بداند و طمع و خودخواهی و سودجویی و ستم را دور
کند. براین مبنا بود که هرودوت میگفت: «هرگز یک پارسی از خدای خود نیکیها
را برای شخص خود تقاضا نمیکند.بلکه او درخواست سعادت برای تمام ملت
میکند.»(7)
جهانبینی انسانی ملت ایران بر اساس انسانمحوری و نفی
بردگی و آزادی و حتی احترام به عقاید دیگران بود. بنابراین، اصل برگسترش و
افزایش و کثرت و تنوع وگوناگونی قرار گرفت. حتی در پیکار با بدی همگان باید
مشارکت جویند. ولی از دایره اصول انسانی نباید خارج شوند. نماد فَروَهَر
به ایرانی یادآوری میکرد که پندار و گفتار و کردار نیک را سرلوحه کارها
قرار دهد.
تقدس زندگیایران بد
همسایهترین کشور بود. ولی از آنجا که زندگی تقدس داشت،فرهنگ ایران ازهمان
آغاز ضد قدرت و قهر و تجاوز بود. درکمترکارزاری کشتار و تخریب و انهدام
شهرها گزارش شده.ایرانیان هرگز خصلتهای بد مهاجمان را تقلید نکردند. اگر
پادشاه بابل مفتخر بود که صد هزار چشم در آورد و اگر پاشاه آشور به خود
میبالد که ششصد هزار را سر برید و سه هزار اسیر را زنده در آتش
سوزانید،(8) ایرانی دررفتار با همسایگان وحتی دشمنان خود نمونه بوده است.
بیانکننده روانِ ایران یعنی فردوسی شخصیتهای حماسی ایران راسرشار از
فضیلتهای اخلاقی میشمارد.رستم و سیاوش و منوچهر و ایرج و...مظاهر خیر و
عدالت و آزادگی و جوانمردی و انساندوستی معرفی میشوند. حتی اگر به ضرورت
جنگی رخ میداد، مراعات حال كشاورزان سرزمين دشمن ميشد:
كشاورز يا مردم پيشه ور كسي كو به رزمت نبندد كمر
مبادا كه آزاربيند به راه چنين است آيين تخت وكلاه
«
رهاورد ایران برای جهان نوعی تساهل و وسعت دید بود. اختلاف مذهب و نژاد و
آیین بهانه برای سرکوب نبود. البته کشور گشایی بوده ولی احترام به هویت
مردم با آن همراه گردیده است.» (9) در فرهنگ ايران همه جانها ازهم پاره
ناشدني شمرده ميشدند. در نتیجه سعادت يك مفهوم وسیع پیدا میکند. يك فرد
موقعي ميتواند سعادتمند باشد كه همه افراد شهر وملت وهمه بشريت سعادتمند
گردند.
« فرهنگ ایران باستان چنان آرام و قاطع به دوران بعد نفوذ کرد که
رد پایش را در همه شئون می توان دید.»(10) کلام سعدي اصول فرهنگ ايران را
چنين به سرايش در آورده است:
بني آدم اعضاي يك پيكرند كه در آفرينش زيك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
لطافت
انديشه ايراني ازمحدوده جهان انساني فراتر مي رود وحتي طبيعت (حيوانات
ودرختان و...) وعناصرآن (آب،آتش،خاك و...) مورد احترام قرار ميگيرد.
هرودوت میگوید: «ایرانیها احترام برای طبیعت قائل بودند و مراقبت درحفظ
آن خرج میدادند و رودخانهها را آلوده نمیکردند...»(11) درجشنها همه
مردم با لباس پاک وسفید حاضر میشدند. آنان پاکیزگی را پس از زندگی
بزرگترین نعمت میدانستند. به همان نسبت که شادخواری و شاد کامی امری ستوده
بود، از هر آن چه آدمی را به رنج و زیان وا دارد،پرهیز میشد. درفرهنگ
ايران آن چنان که ایرج فرزند فریدون میگوید،حتي يك مورچه هم نبايد ستم
ببيند. چرا كه جان مقدس بود :
ميازار موري كه دانه كش است كه جان دارد و جان شيرين خوش است
« ایرانیها برای دفاع از سرزمین خود یک مشارکت جمعی
داشتند. حتی نجیبزادگان ازجنگ معاف نمی شدند. تا 20 سالگی تیراندازی و
سواری و راستگویی به فرزندان میآموختند. تربیت جوانان شامل پرورش نیروی
روانی و بدنی و سلحشوری و راستگویی و درستکرداری بود. دفاع از خاک و قومیت
فقط وظیفه نبود. بلکه دفاع از خوبی جزو وظایف دینی بود. آموزش راه و رسم
زندگی و رفتار متناسب ، یک قانون اساسی واخلاقی بود. اگر جنگ لازم بود جنگ،
وگرنه صلح ترجیح داشت. »(12) واین همه نشان می دهد که تا چه حد زندگی نزد
ایرانیان اهمیت داشت.
مهمترین اصول فرهنگ ایران باستان
به
اين ترتیب بعضي از مهم ترين اصول فرهنگ ايران باستان را مي توان چنين بر
شمرد: اهميت به جان هر جاندار، انسان دوستي، اهميت به زندگي، محترم شمردن
حق حيات، مهم بودن جان، دفاع از خاک و سرزمین، تقدم جان برعقيده، شادي،
بزرگ منشي، تواضع، احترام به عقايد ديگران، صلح، مدارا، همزيستي، تسامح،
نفي بردگي، آزادي انسان، آزادي فردي، آزادي مذهب، انسان محوري، معنویت،
اشراق اندیشی و...
اين اصول درزندگي وآداب و رسوم و آيين ومعماري قوم
ايراني جلوههاي زيادي پيدا كرد. تقدس جان و اهميت به زندگي در معماري هم
اثر خود را نموداركرد. بنابراین وجود قلعه ها وبرج وباروها درروستاها و
شهرها تنها از حس دفاع بر نمي خواست.
حکایت شهر زیرزمینیشهرزيرزميني
نوش آباد هم چنين حكايتي دارد. هوشمندي وخردمندي نياكان ما براي حفظ جان
جلوه هاي زيادي در اين شهر دارد. با کمی دقّت وتامّل، شهر زیر زمینی رامی
توان « نماد تقدس جان و زندگی » نامید.
اما برسرزمين ما چه مي رفته است
كه نياكان ما ناچار ميشوند براي پاسباني از زن و فرزند و دار و ندار خود
دژهای زیرزمینی کاپا دکیه ترکیه - نیک قائن خراسان - بازه چنار نيشابور-
كيش و...را به وجود آورند ویا در نوش آباد معماری بزرگی در سه طبقه در زير
زمين ايجاد كنند. شهري كه حجم خاك برداري آن اعجاب بر انگيز است وبنا
كردنش به مراتب سخت تر از حفر قناتهاي طولاني وکندنش مشکل تر از زمین
معمولی.
فصل هاي دوم وسوم كتاب « دو قرن سكوت» مرحوم دكتر عبدالحسين زرينكوب آن چه بر پدران ومادران ما رفته است، را بيان مي كند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
-1تاریخ تمدن وفرهنگ ایران کهن،دکتر هوشنگ طالع،انتشارات سمرقند،ص 270
-2اوستا،به كوشش دكتر جليل دوستخواه،انتشارات سمرقند،ج2،ص 669
-3لازم به ذکر است که پژوهشکده فرهنگ وتمدن ایران به مدیریت آقای دکتر طالع تا کنون 375 ور را شناسایی کرده است.
-4تاریخ تمدن وفرهنگ ایران کهن،هوشنگ طالع،انتشارات سمرقند،ص161
-5 ایران وجهان از نگاه شاهنامه،دکتر محمد علی اسلامی ندوشن،انتشارات امیر کبیر،ص 271
-6ایران وتنهائیش،محمد علی اسلامی ندوشن،انتشارت یزدان،ص 36
-7تاریخ تمدن وفرهنگ ایران کهن،ص 310
-8 ایران وتنهائیش،ص 50
-9دیروز،امروز،فردا،دکترندوشن،شرکت سهامی انتشار، ص 274
-10ایران وتنهائیش، ص 50
-11 همان،ص 32
-12 همان،ص 36
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چاپ شد در ماهنامه جوان کویر،خرداد ۹۰
سید محمد علوی نوش آبادی