سیّد رضا محمّدی


سیّد رضا محمّدی در سال 1300 شمسی در قریه ی نوش آباد - که اکنون به شهر تبدیل شده است - به دنیا آمد. پدرش سید عبدالله مردی بزرگوار و سلیم النفس و مادرش سیّده خاتون سکوت از زنان باسواد و مدرّس قرآن بود. پدر سیّده خاتون نیز از مردان باسواد و فاضل و بنا به گفته ی اهالی دارای کرامات معنوی فراوانی بوده است. سیّد رضا تنها فرزند پسر سیّد عبدالله بود. در زندگی کشاورزی پسر بچه ها خیلی زود جذب کار می شوند؛ سیّد رضا هم از این سنّت پیروی کرد و نان آور خانواده شد و به همین علّت هم از تحصیل باز ماند. او در کار کشاورزی ، یار و مدد کار و مایه ی قوّت قلب پدر بود.
مدّتی نگذشته بود که خطّ آهن سراسری به نزدیکی آبادی آن ها هم رسید. او هم جزو کسانی بود که به عنوان کارگر به خدمت این طرح ملّی در آمد و در همین رفت و آمدها با مهندسان خارجی و داخلی و شیوه ی نگرش آن ها به جهان آشنایی یافت. بخشی از خاطرات او مربوط به همین دوره ی کوتاه از زندگی پر فراز و نشیب اوست که گاهی با نقل آن، خستگی را از خود و اطرافیانش می زدود.
سیّد به مجالس وعظ ، بسیار علاقه داشت و بنا به گفته ی خودش اشعار زیادی را به ویژه غزلیات حافظ را پای همین منبرها فرا گرفته بود. وی عاشق اشعار حافظ و شیفته ی داستان های شاهنامه ی فردوسی بود.
شانزده ساله بود که به سنّت سادات ازدواج کرد ولی همسرش چند سال بعد بر اثر بیماری درگذشت. و او که هنوز جوان بود ، مجدّداً ازدواج نمود و از هردو همسر خویش صاحب بیست و شش فرزند شد ، که یازده تن آن ها بنا به دلایل گوناگون ، فوت کردند و پانزده تن ، برای او به یادگار ماندند، چنانکه خود سیّد گوید:
خیّام اگر ، خرج مرا در بر داشت اولاد پسر، نُه تن و شش دختر داشت
کی از مِی و معشوقه ، سخن ها می گفت یک دست زغم ، بر دل و یک ، بر سر داشت
در سنّ سی سالگی ، توفیق زیارت ثامن الحجج حضرت علی بن موسی الرضا – علیه السلام – را پیدا کرد و با پای پیاده به مشهد الرّضا رفت و پای بوس امام رئوف شد. در این سفر تجربیّات ارزشمندی به دست آورد که خمیر مایه ی اصلی شعر و شاعری اوگردید.
در سال 1330 دچار تراخم و درد چشم شد و پزشکان پس از مدّت مدیدی نتوانستند برای او کاری انجام دهند و به قول خودش معجزه کردند و یک چشم او را کور کردند. و باز به قول خودش از آن به بعد همه را با یک چشم دیده است و میان هیچ کس تبعیض قایل نشده است!
در سال 1336سفر شیرین دیگری برایش پیش آمد، آن هم سفر به عتبات عالیات و به ویژه کربلای معلّی به مدّت شصت و هفت روز.اتوبوس، مرکب سفر او بود ، این مسافرت نیز پشتوانه ی فکری و معنوی او شد.

سال 1340در حالی که تازه پا به سن چهل سالگی گذاشته بود، از روستا به شهر آمد وبرای همیشه مقیم کاشان شد. در کوچه ی موسوم به چاله انبار در محلّه ی پانخل ، سرپناهی تدارک دید و استری و گاری فراهم کرد و به شغل میرابی روی آورد و بعد هم که لوله کشی آب شهر تأمین شد به خدمات عمومی مشغول شد. و با کدّ یمین و عرق جبین روزگار گذراند.تا اینکه فرزندانش یکی پس از دیگری به سنِّ رشد رسیدند و استقلال مالی و خانوادگی پیداکردند. و شاعر ما نیز پا به دوران کهولت و پیری گذاشت و سرانجام خود را از یک عمر رنج و مشقّت مداوم، بازنشسته کرد و رسیدگی به امور دل را وجهه ی همّت خود قرار داد .
شاعری آرزوی دیرینه ی او بود. با مدح و منقبت پیامبر و اهل بیت ، کار خود را آغاز کرد. اشعار خویش را با حمایت خیّرین به چاپخانه می برد و بعد از حروفچینی و چاپ در سطح شهر توزیع می کرد. وی را پس از واقعه ی پانزدهم خرداد 1342باید اوّلین ناشرمردمیِ اشعارمذهبی شهر کاشان بدانیم. چرا که در آن فضای خوفناک و سراسر اختناقی که رزیم شاهنشاهی بر همه جا حاکم کرده بود، به غیر از مبارزان راه آزادی که در گوشه ی زندان ها بودند و پچ پچ هایی که با ترس و لرز در گوشه و کنار ردّ و بدل می شد، این حرکت خود جوش سیّدرضا ، اهمیّت به سزایی پیدا می کند. او موّفق شد، بیش از ده قصیده ی نسبتاً طولانی خود را به صورت اعلامیه انتشار دهد.
در سال 1354 به عضویت انجمن ادبی صبا در آمد. حافظه ی شگفت انگیزی داشت. بسیاری از اشعارش را از حفظ قرائت می کرد و گاهی نیز دست در جیب می کرد و اشعاری را که تازه سروده بود و بچّه هایش املا کرده بودند از جیب بیرون می آورد تا به دست مرحوم مصطفی فیضی رئیس انجمن ادبی صبا بدهد. ایشان هم به من اشاره می کرد که فلانی شما شعر سیّد را روایت کن! آن موقع شانزده ساله و کوچک ترین عضو انجمن بودم.و گاهی یک دوبیتی یا رباعی دست و پا شکسته می خواندم و بیشتر داستان می نوشتم. این واگذاری کار و مسؤولیت در آن مرحله ، شخصیت مرا شکل می داد. این همکاری با سیّد، به انضمام یک نسبت فامیلی سببی ، سبب شد تا یک روز از من درخواست کند تا یادداشت ها و اشعار پراکنده ی او را پاکنویس کنم.
در سال 1355کار جمع آوری اشعار و پاکنویس آن ها را آغاز کردیم.گاهی ما به منزل ایشان می رفتیم و گاهی ایشان به منزل ما می آمدند ، تا حدود سیصد صفحه از این اشعار تا بهمن ماه 1357 مصادف با پیروزی انقلاب اسلامی گردآوری شد. اختناق وحشتناک و حصر فرهنگی رژیم شاهنشاهی پایان یافت و نشر آرا و عقاید آزاد شد. نهادهای انقلاب هنوز سامان نیافته بودند. سیّد تصمیم گرفت اشعار جدّی و فکاهی خود را به دست چاپ بسپارد. یک روز به من گفتند که می خواهم کلاسور پاک نویس شده را به قم ببرم و انتشار دهم. تصّورم این بود که اشعار را به چاپخانه می برد و پس از حروف چینی سربی ، منتشر می کند. هفته ای نگذشته بود که با چند جلد کتاب آیین محمدی به در منزل آمد و به رسم هدیه به دستم داد. باور نمی کردم ، عین دست خط ، شکیل و زیبا به چاپ رسیده بود. گفتم حضرت آقا پس این خطوط آبی رنگ کاغذ را چه گونه از بین برده اند؟ توضیح داد که در دستگاه اُفست فقط از دست نویس شما عکسبرداری شده است و یک سری اطلاعات درباره ی این دستگاه در اختیارم گذاشت. و این گونه شد که اولین کتاب با عنوان آیین محمدّی با شمارگان شش هزار نسخه، و در سه نوبت و بدون پروانه، انتشار یافت و توسط خود شاعر به فروش رسید و درآمد حاصله ، به زخم زندگی خورد و مایه ی سربلندی و آّبرو داری سیّد شد.
مرکز اصلی استقرار او برای فروش کتاب ، باغ تاریخی فین بود که همه ساله گردشگران فراوانی را به خود جذب می کند. برنامه ی دیدنی های سیمای جمهوری اسلامی که آقای مقامی مجری آن بود ، توانست سیّد را به عنوان یک نابغه ی ادبی به ملّت ایران معرّفی کند. و نشریات مختلف نیز با او مصاحبه های گوناگونی را انجام دادند و این شاعر درس ناخوانده ی اُمّی را به مردم معرّفی کردند. و جالب تر اینکه چون از سیمایی نورانی و شخصیّتی هنری بهره مند بود، در سال 1360 از وجود او در سکانسی از سریال سربداران ، در روستای محمود آباد کاشان، در نقش پیرمرد، استفاده کردند.
کار پاکنویس اشعار همچنان ادامه یافت و سّید موّفق شد ، در دهه ی شصت ، کلّیه ی اشعار خود را در قالب چهار جلد کتاب در اختیار علاقه مندان قرار دهد.یکی همان« آیین محمّدی »است که سه نوبت تجدید چاپ شد. دیگر « چهل چراغ » اثر سوم « چمنزار ساطع » و آخرین کتاب « گلریز » نام گرفت. همه این آثار به صورت دست نویس افست شد و از چاپ بیرون آمد. امّا توفیق نیافتم تا پایان راه با سیّد باشم، گرچه دست نویس های من در هر چهار جلد دیده می شود. در جریان تدارک دو کتاب اول در کاشان بودم و پس از آن برای کار معلّمی به مأموریت داوطلبانه ی سیستان و بلوچستان رفتم و سیّد را دوستان عزیزم جناب آقای عباس خوش عمل ، شاعر معروف و روزنامه نگار پرتلاش و آقای حمید اشرفی و حسن طالبی و فرزندان شاعریاری دادند. اواخر دهه ی هفتاد ، در تهران بودم که باخبر شدم سیّد رخ در نقاب تیره ی تراب کشیده است . روانش شاد باد!

مرمت و بازسازی دو بنای تاریخی نوش آباد پایان یافت

مرمت و بازسازی دو بنای تاریخی نوش آباد پایان یافت

آران و بیدگل-سرپرست نمایندگی اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری آران و بیدگل گفت: عملیات مرمت گنبد 'امامزاده محمد' و 'مسجد جامع' شهر نوش آباد پایان یافت.

1391/01/08 - 08:08

'عباس متولی'، روز دوشنبه در گفت و گو با ایرنا اظهار داشت: عملیات مرمت گنبد امامزاده محمد به مدت هشت ماه توسط هنرمندان مجرب انجام شده است.

وی، اعتبار هزینه شده برای بازسازی این گنبد را 150 میلیون ریال ذكر كرد و افزود: گنبد تاریخی امامزاده محمد نوش آباد با كاشی های هشت و صابونك معرق، مرمت و بازسازی شده است.

وی، تراشیدن لایه های فرسوده، اندود كردن دوباره به سبك اولیه و پالانه كردن سقف این اثر تاریخی را از جمله اقدامات مرمتی این بنا عنوان كرد.

متولی همچنین، با اشاره به پایان عملیات مرمت مسجد تاریخی جامع نوش آباد آران و بیدگل اظهار داشت:برای بازسازی، استحكام بخشی، آوار برداری و ایزوگام این اثر تاریخی در هشت ماه گذشته 250 میلیون ریال هزینه شده است.

وی، تاریخ ساخت مسجد جامع عتیق نوش آباد را مربوط به دوران پیش از اسلام دانست و گفت: بنای جدید این مسجد در دوران سلجوقیان ساخته شده كه شامل دو ایوان و دو ورودی اصلی در شرق و جنوب آن است.

نوش آباد از توابع شهرستان آران و بیدگل با 12 هزار نفر جمعیت در سه كیلومتری آران و بیدگل در شمال استان اصفهان واقع شده است.

گردشگری در شهرهای خوش مزه ایران

 سفرهای نوروزی به شهرهای مختلف ایران را با چشیدن غذاهای خوش مزه هر دیار حلاوت بخشید. برای شما مسافران نوروزی لیستی از غذاهای خوش مزه و محلی هر استان را آماده کرده ایم.امیدواریم از سفرهای خوش مزه خود لذت ببرید.

به گزارش باشگاه خبرنگاران؛ بدون شک یکی از خاطره انگیز ترین مراحل سفر، بخش خوراکی هاست. حس خوب خوردن همیشه در مسافرت های نوروزی با ما اجین است و همیشه می خواهیم مزه های مختلف را با طعم محلی هر استان تجربه کنیم. برای شما مسافران نوروزی لیستی از غذاهای خوش مزه و محلی هر استان را آماده کرده ایم.امیدواریم از سفرهای خوش مزه خود لذت ببرید.

آذربايجان غربي
مردم استان آذربايجان غربي معمولاً غذاهاي گوشتي را با ترشي مصرف مي‌کنند. از جمله اين ترشي‌ها مي‌توان به ترشي مخلوط، ترشي ليته و ترشي هفته بيجار اشاره کرد. گاتخ شورباسي(آبگوشت ماست)وقورت شورباسي(ّآبگوشت كشك)وچهمجه(غذاي محلي درشهرستان نقده(سلدوز)كه با برنج گوشت غاز ويك گياه صحرايي به نام اوليك تهيه مي شود. يارما آشي ويارما شورباسي(آش وشورباي بلغور) ازديگر غذاهاي مرسوم ومحلي اين استان است.همچنين درشهرستانهاي خوي وماكو كله جوش با گياه محلي كه دربهارمي رويد والهگز نام دارد مي پزند كه خيلي خوشمزه است البته آب ماهيچه لپه برنج وبلغورپيازونعناع وسيرداغ ديگرمخلفات اين غذا است .يك غذاي مجلسي هم كه ديگر درمهمانيهاي اورميه جاي خودش راپيدا كرده خوراك خوشمزه قفقازي است.


آذربايجان شرقی
اگر قصد مسافرت به این استان را دارید حتما دويماج ( خوراكي سنتي از آذربايجان شرقی در تبريز ) را امتحان کنید! کوفته تبریزی، اوماج آشي (آش اوماج ) اوماج حالواسي (حلواي اوماج) ، قویماق و قایقاناق از جمله غذاهای سنتی آذربایجان به حساب می آیند که می توانید برای صبحانه ازین غذا حتما استفاده کنید.



قم

سوهان، از بهترين شيرينى هاى محلى استان است كه به ذائقه تمامى مردم دنيا خوشايند است، مواد اوليه اين شيرينى از آرد، جوانه گندم، شكر، روغن، مغز پسته و بادام، هل و زعفران در دو نوع، لقمه اى و گل گرد تهيه مى شود. در ضمن قمی ها یک آش و آبگوشت به اسم آش قنبید دارند . خوب است بدانید یکی از کاربرد های قنبید در درمان بیماری سنگ کلیه است!


کرمان
استان کرمان را با خورشت‌هاي خوش مزه و متنوعش می شناسیم، خورشت کنگر کدو، قيمه، به‌آلو، سيب درختي، آلو ميگو، خورشت کلم، باقله و آلوچه از خورشت‌هاي معروف کرمان هستند. حليم‌بادمجان کرماني‌ها هم معروف است. کلمپه، کماج، حاجي بادام، نان‌چرخي، پفک و برشتوک هم از شيريني‌هاي سنتي کرمان است. زیره ، خنا، قالی ، قاووت و پسته را هم سوغات می آورند.


همدان
همدان ديار ترشي‌ها و مرباهاي عجيب و غريب است. همداني‌ها از پوست هندوانه، ترب سياه و حتي پوست ليموترش و کدو مسمايي مربا درست مي‌کنند. ترشي‌گردو هم از ترشي‌هاي مشهور اين استان است. آش ميوه، خورشت غوره بادمجان و آبگوشت کلم و آبگوشت سيب سيرغوره از غذاهاي معروف همدان است.


فارس
فالوده شيرازي، شکرپنير و بادام سوخته و مسقطي هم از شيريني‌جات و دسرهاي فارس است.کوفته هلو، رب‌پلوشيرازي، آش‌انار، قنبرپلو، کلم‌پلوي شيرازي و دو پيازه از غذاهاي معروف شيرازي‌اند. انواع عرقيات معطر مثل بيدمشک و بهار نارنج از نوشيدني‌هاي سنتي فارس است.


خراسان رضوي
مشهد است و شيشليک شانديزش. کباب‌هاي معروفي که در ييلاق هاي مشهد عرضه مي‌شود در جاي ديگري پيدا نمي‌شود. آب‌نبات زنجبيلي هم از شيريني‌هاي اين منطقه است.


خراسان جنوبي
اگر به خراسان جنوبي رفتيد آش شلغم و خورشت ريواس و بلغور پلو يادتان نرود. در خراسان جنوبي انواع مختلف اشکنه مثل اشکنه آلو، نخود، کشک زرد و بادمجان زياد است. نان سمنو و نان زردي هم از نان‌هاي معروف خراسان جنوبي است.

مازندران
فسنجان با گوشت مرغابي و انواع پرندگاني که شکم‌شان با دانه‌هاي انار ترش جنگلي و سبزي‌هاي معطر پر شده است، از غذاهاي رسمي سنتي مازني‌اند. بوراني کدو حلوايي و بوراني بادمجان کبابي، ماست دلالي و نازخاتون که ترکيبي از بادمجان کبابي و سبزي معطر و آب‌غوره است، از دسرهاي سفره‌هاي مازندراني‌هاست. مرباي بهارنارنج و مرباي تمشک هم خوراکي‌هاي هيجان‌انگيزي است.


گيلان
کباب ترش گيلاني که گوشت خوابانده شده در رب انار و ادويه است، شيش‌انداز، باقلاقاتوق، ميرزاقاسمي و کوکوي خاويار ماهي از غذاهاي معروف گيلاني است. نمک سبز هم يک افزودني معطر گياهي براي ماست است. زيتون پرورده هم يادتان نرود. حلواي درونگ، کلوچه و مرباي ازگيل هم از شيريني‌جات اين استان است.

قزوين
استان قزوين است و قيمه نثارش. نان قندي، باقلواي لوزي، شيريني اتابکي، نان نازک و نان برنجي هم از انواع شيريني اين استان است. پسته و فندوق هم مخصوص قزوین است. زغال‌اخته‌هاي ترش و مرغوب قزوين را هم فراموش نکنيد.


گلستان
نان خرمایی و حلوای آماج گرگان را از دست ندهید!هل‌آش، گوجه‌آش و ماش‌آش از خوراکي‌هاي لذيذ گلستان‌اند. چوروک نان سنتي اين منطقه است.


سمنان
غذاهايي مثل ته‌چين و چرتمه پلو دارد. کشک و پسته هم که محصولات اصلي اين استان هستند. محصولات دامي اين روستا مي توان به شير، ماست، کره، آروشه، لور، سرشير محلي، سرماست محلي، عسل طبيعي، قره قروت (تفره) و غيره اشاره نمود. همچنين محصولات باغي مانند گيلاس، آلبالو، زردآلو، توت و به ويژه گردو مي توان نام برد. از محصولات خوراکي صحرايي مي توان از سامباروک (آلبالوئک)، سولي، زرشک، وليک، سيب وحشي، گالش انگور و غيره مي توان نام برد. نان پنجه کش، نان گرده و کچيله نون محتوي گردو از نان هاي بسيار خوشمزه دست پخت زنان اين آبادي است. همچنين آش گزنه، آش زرشک، تفره که با قره قروت درست مي شود .


چهارمحال و بختياري
در استان چهار محال و بختیاری به علت دارا بودن اقلیم سردسیر شرایط مناسبی برای تولید گردو فراهم است و مغز گردو شفاف تولید می شود . اسم کباب بختياري را که حتماً شنيده‌ايد، در فهرست همه رستوران‌هاي ايراني هم پيدا مي‌شوداين غذاي گوشتي غذاي محلي چهارمحال و بختياري است. کاچي‌هاي چهار محالي هم معروف‌اند. این استان محل اتراق عشایر است و به همین دلیل انواع لبنیات محلی را می توان از نوع عالی آن امتحان کرد.


کرمانشاه
وقتي به کرمانشاه رفتيد از خوردن خورشت خلال بادام، دنده کباب، سيب پلو و کوکوي پاغازه غافل نشويد. نان برنجي، روغن کرمانشاهي و کاک هم خوراکي‌هاي مقوي اين استان است.


اردبيل
اردبيل است ومزه آش دوغ‌اش. در هواي خنک اردبيل، خوردن آش دوغ محلي خيلي مزه مي‌دهد. پلو قيسي هم يکي ديگر از غذاهاي معروف اردبيلي است. خوردن و بردن عسل سبلان و ساري‌حلوا را فراموش نکنيد.


زنجان
غذاهای محلی استان زنجان را انواع آش چون: آش بلغور، آش رشته، آش انار، یوتی آش، آبگوشت های محلی، يوتی آش، و انواع غذاهای دیگر چون: کاله جوش، كوفته تركی، انواع دلمه ها، كباب تركی، خورشت مسما با مرغ، خورشت گوجه فرنگی، خوراک هويج، قيمه پلو، حلوای گردو و انواع دسرها، ترشی ها، مرباها، نان ها، سالادها و... تشکیل می دهد.

اصفهان
اسم اصفهان که مي‌آيد ناخودآگاه صداي جليز و وليز برياني در ذهن تداعي مي‌شود. هر چند برياني معروف‌ترين غذاي اصفهان است، اما از خورشت ماست، حليم بادمجان و گوشت و لوبيا هم نبايد غافل شويم. ناگفته نماند که زرشک روي همه غذاهاي اصفهاني هم خوردن دارد. گز و پولکي هم که شيريني‌هاي معروف اصفهان هستند.


ايلام
نان ساجي، نان پپگ، کوفته سيرابي و قيماق از غذاهاي بومي ايلام است.


خوزستان
خوردن سمبوسه و فلافل‌هاي تند دست‌ساز، در حالي که روي پل کارون ايستاده‌ايد توصيه مي‌شود. قليه ماهي، پلو شوشتري، ماهي صبور و حريسه از غذاهاي معروف خوزستاني‌ها است.


تبريز
اسمش که مي‌آيد ناخودآگاه دل آدم براي کوفته تبريزي پر مي‌کشد، کوفته تبريزي مشهورترين غذاي آذربايجان شرقي است. فوت کوزه‌گري لازم دارد تا موقع پختن از هم باز نشود. پيخاخ قيمه هم خوراکي لذيذ از گوشت و پياز و زعفران و خلال بادام است که چشيدن آن‌را پيشنهاد مي‌کنيم. خورشت هويج هم يک خورشت آذري است. شيريني قرابيه، نوقا و حلوا گردويي هم از انواع شيريني‌ اين استان است.


کردستان
بريان کباب يا کباب ترکي از غذاهاي سنتي رسمي کردستان است. کنگرماست و کلانه که ترکيبي از نان محلي و پيازچه و کره محلي است از پيش‌غذاهاي کردي‌اند. کوکوي کنگر، آش کردي، آش گزنه و دوغ هم از ديگر خوراکي‌هاي اين منطقه است.

يزد
شيريني‌هاي يزدي در همه ايران مانند ندارند، لوزپسته، لوزبادومي، لوزنارگيل، کيک‌يزدي، باقلوا، پشمک، قطاب و حاجي‌بادوم از شيريني‌هاي خوشمزه يزدي هستند. آش شولي، آش شلغم، حليم و کوفته يزدي هم از غذاهاي خوشمزه يزد است.


لرستان
آش بادمجان، قليه ترش، کباب بروجردي و آش ترخينه از خوراکي‌هاي معروف استان لرستان است.

بوشهر
قليه اسفناج، دمپختک ماهي و انواع خوراک بر پايه ميگو، غذاهاي اصلي بوشهري‌هاست. رنگينک خرماو نان پادرازي هم از شيريني‌هاي سنتي بوشهري است.

غمنامه نوروزی كاروانسرای مرنجاب

غمنامه نوروزی كاروانسرای مرنجاب

آران و بیدگل-بی مهری مسوولان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری آران و بیدگل نسبت به كاروانسرای مرنجاب، غمنامه پر از داغ و درد این یادگار پرشكوه كویر را كامل كرده است.

1391/01/04 - 02:22

به گزارش ایرنا، ساعت 19:30 اینجا كویر مرنجاب آران و بیدگل است.

جاده خاكی كنار دریاچه نمك به سمت ' چاه دستكن ' و كاروانسرای مرنجاب را پس از سفری چند روزه به ارتفاعات ' یخاب ' طی می كنیم.

آخرین آثار نور خورشید در خط افق در حال محو شدن است و لحظه های پر از تشویش غروب و آغاز شب، مرا از تكاپو برای دیدن سوسوی نور كاروانسرای مرنجاب باز می دارد.

با وجود چشم چرانی در راسته خط نور افق، اثری از روشنی كاروانسرای مرنجاب كه روزی خانه امید كاروانیان خسته از راه، در لحظه های تشویش و طوفان و تاراج بود، نمی بینم.

یكی از همسفرانم كه خود از دوستداران میراث فرهنگی است می گوید: امسال كاروانسرای مرنجاب به روی گردشگران نوروزی بسته شده است.

خبری كه در آخرین روزهای سال 90 در آستانه فرا رسیدن بهار بر روی خروجی خبرگزاری جمهوری اسلامی قرار گرفت و اعتراض بسیاری از دوستداران میراث فرهنگی و گردشگران نوروزی را به همراه داشت.

در حالی كه مسوولان شهرهای مختلف كشور، مناطق گردشگری را برای پذیرایی از مسافران و گردشگران نوروزی آماده می كردند، مسوولان صندوق احیا و بهره برداری از بناها و اماكن تاریخی كشور مشغول قفل زدن بر درهای كاروانسرای تاریخی مرنجاب در منطقه نمونه گرشگردی كویر آران و بیدگل بودند.

پیمانكار سال 90 كاروانسرای مرنجاب آران و بیدگل می گوید: این كاروانسرای تاریخی به صندوق احیا و بهره برداری از بناها و اماكن تاریخی كشور واگذار و درب ورود به آن نیز بسته شد.

'حمید سركرده' در گفت و گو با ایرنا اظهار داشت: مسوولان صندوق احیا و بهره برداری از بناها و اماكن تاریخی با ارسال نامه ای خواستار تحویل كاروانسرای مرنجاب به این مركز شده بودند كه در مدت زمان كوتاهی با تخلیه وسایل رفاهی و اسكان این محل، این اقدام انجام شد.

'عباس متولی' سرپرست نمایندگی میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شهرستان آران و بیدگل نیز، با تایید تعطیلی كاروانسرای مرنجاب، از ارایه توضیحات بیشتر به خبرنگار ایرنا خودداری كرد.

مسوولان اداره كل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان اصفهان نیز در پاسخ به سووال خبرنگار ایرنا، وی را به بازدید از پایگاه اطلاع رسانی این اداره ارجاع دادند.

در پایگاه اطلاع رسانی اداره كل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان اصفهان آمده است: 'بازگشایی كاروانسرای مرنجاب منوط به عقد قرارداد صندوق احیاء با سرمایه گذار جدید است'.

به گزارش این پایگاه اطلاع رسانی، 'در هفته جاری قرارداد اجاره كاروانسرای مرنجاب با مجری بخش خصوصی به پایان رسیده و بازگشایی مجدد آن، منوط به عقد قرار داد صندوق احیا و بهره برداری از بناها و اماكن تاریخی و فرهنگی كل كشور با سرمایه گذار جدید است'.

همچنین تلاش خبرنگار ایرنا برای گفت و گو با 'احمد خوشنویس' مدیر عامل صندوق احیا و بهره برداری از بناها و اماكن تاریخی كشور نیز بی نتیجه ماند.

با وجود تمام این گفته ها، باور نمی كنم كاروانسرای مرنجاب به روی گردشگران بسته باشد.

با خود می گویم به هر شیوه ممكن مسوولان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، مسافران نوروزی را در این كویر برهوت در روزهای سال نو بی سرپناه نمی گذارند.

ماشینمان از چاه دستكن فاصله گرفته و راه زیادی تا رسیدن به كاروانسرای مرنجاب باقی نمانده است.

سردر ورودی كاروانسرا با تابش نور خفیفی كه به چراغ ماشین شباهت دارد نمایان است.

نزدیك می شوم، ماشین یگان حفاظت از آثار تاریخی نمایندگی میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری آران و بیدگل است.

بر خلاف همیشه به نظر می رسد حدسم این بار درست است و مسوولان میراث برای گشودن درب های كاروانسرا آمده اند.

مشاهده جمعیت كثیری از گردشگران و مسافران نوروزی كه در محوطه مخروبه روبروی كاروانسرا با حالتی بهت زده و نگران در تاریكی نشسته اند، اطمینان مرا برای گشوده شدن درب های كاروانسرای مرنجاب به روی آنان بیشتر می كند.

خوشحال و امیدوار، از ماشین به پایین می پرم و به سوی ورودی كاروانسرا می روم اما آنچه می بینم خلاف تمام حدس های من است.

مسوولان نمایندگی میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری آران و بیدگل، زنجیر و قفل به دست، مشغول محكم كردن چفت و بست های درب كاروانسرای تاریخی مرنجاب هستند.

یكی از كوبه های آهنی در كاروانسرا بر اثر به صدا در آمدن زیاد توسط مسافران نوروزی كنده شده؛ چند خانواده كه كودكان خود را نیز در سفر به همراه دارند در حال تقلا كردن برای اقامت شبانه در كاروانسرا هستند؛ عده ای در حال بستن بار سفر هستند تا شبانه جاده بازگشت به خانه را بپیمایند و برخی نیز در محوطه مخروبه روبروی كاروانسرا چادر به پا كرده اند.

در مدت كوتاهی قفل و زنجیر جدیدی بر روی غل و زنجیر درب كاروانسرای مرنجاب آران و بیدگل توسط كاركنان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری این شهرستان زده می شود.

ناامیدانه از كاروانسرا دور می شوم، فضای كاروانسرا در نبود مهتاب، تاریك تاریك است.

پاسخ های سرد و بی اعتنای مسافران نوروزی شهرم، به سلام های آمیخته با لهجه آران و بیدگلی من، حس ناخوشایندی را در وجودم ایجاد می كند.

رسم مهمان نوازی مردمان خطه كویر با عملی دور از انتظار توسط مسوولان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری دستخوش شك و تردید قرار گرفته است.

بستن در كاروانسرای مرنجاب آران و بیدگل به روی مسافران و میهمانان نوروزی كویر، داستان بی مهری ها به این یادگار دوران پر فراز و نشیب تاریخ را با مرثیه ای نوروزی كامل می كند.

كاروانسرای تاریخی مرنجاب تنها محل اقامتی واقع در منطقه نمونه گردشگری كویر آران و بیدگل است.

كاروانسرای مرنجاب كه در كنار دریاچه نمك آران و بیدگل واقع شده در سال 1012 هجری قمری توسط شاه عباس ساخته شده‌است.

این كاروانسرا در مسیر جاده تاریخی ابریشم و راه ارتباطی قدیم بین خراسان و اصفهان قرار گرفته است.

گزارش از: جعفر عربیان