به نقل از وبلاگ بیدارشهر آقای اکبر ستاری

روز حافظ در شهر زیبای نوش آباد

دیروز با همه ی خستگی هایم به شهر زیبای نوش آباد رفتم . توی راه به جاده ی شنی پرموج زمانی فکر میکردم که به مدرسه ی شهید روحی می رفتم تا هفته ای 8 ساعت تدریس کنم.حالا به سالنی می رفتم که به نام یکی از دانش آموزان آن زمان بود .شهید راحمی.راه را گم کردم.وارد کمر بندی شدم و بعد خیابان امام و روبروی پارک خنک و زیبای شهر سالن را پیدا کردم .نمیدانم آیا این سالن به جای مدرسه ی شهید روحی بنا شده یا من اشتباه میکنم. باید روز باشد تا سر در بیاورم که چه شده است.دستشان درد نکند .سالن آبرومندی بود .یک بقعه هم کنارش بود که تا کنون ندیده بودم .اگر همه ی پنجره های سالن را باز میکردند حتما نسیم خنک پارک وارد سالن هم میشد ولی هیچکس نکرد این کار را. سخنران هم سن و سال خودم بود و افسوس خوردم چرا به جای رشته ی مدیریت بازرگانی رشته ی ادبیات فارسی را انتخاب نکردم.من قبول ندارم که بر اساس چند بیت شعر از یک شاعر او را آشنا با فنون خاصی بدانیم و یا قران شناس و حافظ قرآن بدانیم.غلو در هر شکلش پسندیده نیست.حافظ با قرآن مانوس بوده است و راز دین را دریافته بوده است و دکانداران دینی را هم تشخیص میداده است.اهل دل و اهل مطالعه بوده است.قرآنش هم در سینه اش بوده است .قلبش. آرامش قلبی داشته است.رابطه اش با خدا دوستانه بوده است.رفیق اعلی.

تا حالا 4 جلسه ی حافظ را توفیق داشته ام در  آران و بیدگل و کاشان و نوش آباد شرکت کنم. دو تا منزل حسین آقای بیدگلی و یکی هم در یکی از خانه های قدیمی کاشان به همت فکر کنم خانم شکیبایی و دیروز هم به همت انجمن میراث فرهنگی نوش آباد .خدارا شکر یکی پس از دیگری خوبتر و کامل تر.

و چه جایی بهتر از این جورجاها برای دیدار دوستان.آقای عنایتی را از پشت سر سیر دیدم. به این نشون که در رنگ کردن موهایش هم تاخیر شده بود و موهایش هم رنگ موهای خودم شده بود.آقایان توحیدی /علوی خوشه چرخ /بیدگلی و کدخدایی/ایمانی ...ولی خستگی حوصله ام را برای بیشتر ماندن کم کرده بود و از دوستانی که فرصت روبوسی نشد و یا نامشان از قلم افتاد پوزش می خواهم.